فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
209
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
ترك سكون و قرار [ 91 پ ] داده جهة تاخت بلاد دشمن در راه افتادند و حضرت عبيد اللّه سلطان با لشكرهاى نامدار و پهلوانان كار كه هر يك شير فلك را اسير قبضهء شجاعت و اقتدار خود دانستى و هر جوان ، پلنگ كوه را كشتهء سنگ جلادت و مردى خويش شمردى در مقدمه روان شد و همچنين حضرت سونج خواجه سلطان و كوجم سلطان « 1 » از طرفى ديگر روى عزم بجانب قطع دشمن نهادند و دست انتقام بقتل « 2 » و اعدام عدوى بد فرجام كه هنگام فرصت ازيشان همچنان بد فرصتى روى نموده بود بر گشادند و همچنين حمزه سلطان با خيل نامدار خود در مقام كينه جويى و خون خواهى در آمد و اصل اين سخن آن كه برادر حضرت حمزه سلطان را جانش سلطان قصد كرده و بقتل آورده و بر حسب حكم آنچه حكما گفتهاند كه دو كس را در وقت « 3 » جنگ نصرت مىباشد : يكى شخصى كه طالب دين باشد و ديگرى آنكس كه طالب انتقام ثار « 4 » باشد و درين عسكر كه جهة دفع آن اعداء بد فرجام صورت جمعيّت و سلك انتظام و التيام يافته بود اين هر دو موجب نصرت محقق شده بود . لاجرم حضرت حق جلّ و علا از لطف همايون خود طراز « وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ » « 5 » را توشيح اعلام فتح و نصرت حضرت خان عاليمكان ساخت چه مباحثه با قزّاق جهة ترك دين دارى ايشانست و حضرت حمزه سلطان كه بمثابت سرخيل آن لشكر بافّر بود ، ثار جويان و انتقام خواهان از آن پر گناهان روان شد و از مرحلهء قرا ابدال تا يورت جانش - سلطان و مستقر الوس او زيادت از ده روزه راه بود كه عساكر آهنگ سرعت عزم و حدّت جدّ و جدّت حدّ [ كذا ] مردى و مردانگى بديار جانش سلطان متقارب شدند و بر آن طرف آب سيحون بود مشحون بگلهاى بىحساب و مقرون بالتفافات « 6 » درختان و هر طرف قاق و گرد آب . جانش سلطان را خبر توجه عساكر منصوره بصوب او محقق گشت . فامّا ميان الوس او خبر چنان بوده كه حضرت سونج خواجه سلطان با
--> ( 1 ) - كاتب كلمهء « كوجم سلطان » را دو بار نوشته است . ( 2 ) - در اصل : تعقل . ( 3 ) - در اصل : از وقت . ( 4 ) - در اصل : دثار . ( 5 ) - سورة الصافات آيهء : 173 . ( 6 ) - در اصل : بالتفاتات .